نقد پسامدرن متشکل از دو نظر می باشد. یکی نقد تفسیری و دیگری نقد تکوینی.
در نقد تفسیری منتقد از همه دریافت ها و عناصر دیالکتیک و همه ادراکات خود استفاده می نماید تا شاکله ای علمی و آکادمیک برای خود فراهم کند. مشخص است که ستون اصلی و محوری این بنا با شاکله مفروض، استقراء است. استقرایی که مبنی بر قیاس ارسطویی نمی باشد. بلکه بر فون یا زمینه ای استوار می باشد که از مناسبات و اصول دیالکتیکی تبعیت می نماید. لیکن در نقد تکوینی نقطه اتکاء اصلی منتقد درک و تحلیل اثر با توجه به رویکرد کنشی مولف در جریان خلق آنچه بدان مربوط می باشد است.
بدین معنا و منظور که مولف در جریان خلق اثر تحت تاثیر عوامل بی شماری واقع می شود که هریک از آنها گاه در عمق نا خود آگاه نویسنده حک شده است و به هنگام آفرینش بی اشراف آگاهانه از سر انگشت قلم وی سرریز می شوند (از این رو چگونگی زندگی مولف در مقطع خلق بسیار حائز اهمیت است). یعنی هرچه منتقد نسبت به رویکرد کنشی نویسنده در جریان آفرینش آگاه تر باشد، به همان نسبت به فهم مطالبی که وی به رشته تحریر درآورده یا تصویری که خلق کرده نموده است تواناتر می شود. فوکو اعتقاد دارد هرچه اطلاعات ما از نحوه زیست و کنش نویسنده در شرایط اجتماعی، تاریخی، روان شناختی، سیاسی، اقتصادی و عاطفی خاص بیشتر و کامل تر باشد دستیابی به معانی متنی و بینامتنی اثر بیشتر خواهد شد.
- ۰ نظر
- ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۶:۱۲