برنامه امتداد با موضوع ابرقهرمان ها
در چند سال گذشته که در حیطه فیلمنامهنویسی کمیک به طور جدی کار میکردم، همیشه دنبال پیدا کردن نسبت ابرقهرمانها با فرهنگ و نوع داستانسرایی خودمان بودم. نسبتی که باید با تعاریف جدید همراه شود، زیرا تعاریف غربی از ابرقهرمانها از نظر فلسفه و ایدئولوژی ما اشتباه است.
به خصوص ارائه تعریف جدید و مشخص کردن جایگاه ابرقهرمان که باعث میشود ذهنیتها نسبت به این ابزار رسانهای عوض شود. و اینکه ما هم میتوانیم ابرقهرمان داشته باشیم و لازم نیست از هر ده فیلم با موضوع قهرمانها هر ده تای آنها بیوگرافی از شخصیتهای واقعی باشند!
ماحصل تلاشمهای من در این چند سال تبدیل شد به شیوه و ساختار داستانپردازی بومی برای ابرقهرمانها که در داستانهای خودم بروز پیدا کرده است. نکته بعدی اما ارائه تعریف یا نگاهی جدید به ابرقهرمانهاست. نگاهی که در برنامه امتداد که از شبکه چهار سیما پخش شد، بیشتر دربارهاش حرف زدم تا نگاه من به این کاراکترهای خیالی را واضحتر کند. شخصیتهای خیالی که قرار است به ما یاد دهند که چگونه بستر آمدن منجی واقعی را فراهم کنیم.
خلاصهای از مباحث گفته شده در قسمت هجدهم برنامه امتداد:
سوپرمن اولین ابر قهرمان شناخته شده تاریخ است و به صورت کمیک در سال ۱۹۳۸ میلادی متولد شد. کمیک ها، فتوسریهایی هستند که یک روایت را دنبال میکنند. پیدایش کمیک در آمریکا با معرفی ابر قهرمانها آغاز شد.
سوپرمن اولین کاراکتر ابر قهرمانیست که روی جلد مجلات کمیک ظاهر شد و به صورت گسترده نیز منتشر گردید. سوپرمن نماد فرهنگی، اجتماعی، هویتی آمریکاست. بعد از جنگ جهانی دوم، هویت آمریکایی شکل گرفت. آمریکا به سمتی رفت تا جهانی فکر کند و ارزشها، هویت و سبک زندگی خود را در قالب نسخهای به دیگر ملتها به ویژه اروپا معرفی نماید و چه چیز بهتر از معرفی یک سوپرهیرو.
سوپرمن برای رده نوجوانان ساخته شد. نوجوانان ۱۴ سالهای که قرار بود ۶ سال بعد وارد معرکه بزرگی به نام جنگ جهانی دوم شوند تا اروپا را فتح کنند. همین نوجوانها قرار بود سربازان ایالات متحده باشند، آنهایی که سوپرمن را دیده بودند و با این الگوی هویتی که نماد آمریکای قویست، خو گرفته بودند. کارکرد سوپرمن، فراتر از کارکرد وحدت ملی در امریکا بود بلکه هدفش جهان شهرگرایی و ترویج و صدور هویت و فرهنگ آمریکایی به خارج از مرزها بود. همان طور که مطلعید، در عرصه ارتباطات نظریهای به نام دهکده جهانی وجود دارد. کارکرد کمیک به عنوان یک رسانه و خالق ابر قهرمان در همین نظریه میگنجد. حرف اصلی سوپرمن این است که “کل کره زمین، سرزمین من است و من هر جایی در دنیا که مورد تهدید واقع شود، حضور خواهم یافت و عملیات انجام می دهم تا آن تهدید رفع شود”!
نکته جالب دیگر این است که تمام اتفاقاتی که در داستانهای ابر قهرمانها رخ میدهد در نیویورک است. در اصل تهدید نیویورک، تهدید جهان و نجات نیویورک، نجات جهان است. چون آمریکا نماد جهان است! اگر بیگانه ای بخواهد به جایی در دنیا حمله کند، قطعا به آمریکا حمله خواهد کرد چون همه اتفاقات جهان در آنجا رخ میدهد.
به تعبیر نیچه، ابر قهرمانها، اوبرمانشهایی هستند که با قدرت مافوق انسانی خود وظیفه دارند امنیت آمریکا را تامین کنند. همواره تهدیدی وجود دارد و مدام جامعه به این ابر قهرمانها نیاز دارد. حتی از نگاه خودشان تمام ابر قهرمانها در آمریکا هستند لذا خط اول دفاع بشری در مقابل هر تهدید در امریکاست و از طرفی اگر قرار باشد امنیت آمریکا زیر سوال رود و به چالش کشیده شود و این موازنه بین آسیب و تهدید در فضای امنیتی آمریکا دچار مشکل شود، بقیه دنیا هم امنیت نخواهد داشت!
در خصوص اخلاق مداری ابرقهرمان ها دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. سوپرمن برعکس بتمن، کاملاً اخلاق گراست. چرا اخلاق گراست؟ چون از خارج از کره زمین آمده است. او وابستگی به کره زمین ندارد، در عین اینکه کره زمین و مردمانش برای او ارزشمندند، اما این ارزش یک ارزش اخلاقی است. به خاطر همین سوپرمن همیشه خیر مطلق است و امکان اشتباه ندارد. از طرفی دیگر بتمن کاملاً شخصیتی خاکستری دارد که امکان اشتباه برای او در نظر گرفته شده است. اخلاق سوپرهیرو ها مبتنی بر اخلاق کانت است، یعنی یک اخلاق وظیفه گرایانه.
از طرفی میدانیم که قدرت مسئولیت میآورد. ابر قهرمانها صاحبان قدرت اند. وقتی که قدرت از آن ابر قهرمانهاست، همه از آنها انتظار دارند تا کار را درست انجام دهند و حتی امکان دارد سوپرهیرو به خاطر هدف والایش و انجام کار درست مبتنی بر اخلاق خود، حتی میلیونها نفر از انسانها را نیز بکشد! حیات لیبرال دموکراسی آمریکا با تهدید تعریف میشود و نگاهی که برای تبدیل تهدید به فرصت دارند و اگر تهدیدی هم نباشد، خودخواسته آن را ایجاد میکنند چون بقا و حیات آنها به این تهدید وابسته است.
معیار اخلاقی از نظر نویسنده سوپرهیروها به عنوان خالق آنها، این است که یک سری ارزشها برای ابر قهرمان تعریف شده است اما این ارزشها ارزشهایی نیستند که ما به آنها باور داشته باشیم بلکه ارزشی است مختص خود ابر قهرمان ها. اگر ابر قهرمان معتقد باشد برای نجات دنیا یک میلیارد انسان باید کشته شود قطعا این کار را انجام می دهد. لذا حق با آن طرفیست که نویسنده داستان مشخص کرده و حقیقتی وجود ندارد که مبتنی بر آن، ابر قهرمان خودش را ملزم بداند که آنطور رفتار نماید.
حال نسبت این ابر قهرمان با ایدئولوژی، تفکر و فرهنگ ما کجاست؟ غربیها ابر قهرمان را در دو جایگاه تعریف میکنند:
۱) جایگاه اول جایگاهیست که در آن سوپر هیروها جایگزین خدا میشوند.
۲) جایگاه دوم جایگاهیست که در آن ابرقهرمان ها جایگزین پیامبران، انبیا و امامان می شوند.
چون در دنیای غرب اعتقادی به پیامبران و ائمه نیست، لذا ابر قهرمانها به عنوان آلترناتیو آنها معرفی میشوند. ابرقهرمان ها وقتی به وجود آمدند که بشر عادی نتوانست یک سری از کارها را انجام دهد. لذا مجبور بود به کسی متوسل شود. پس باید ابر قهرمانی ظهور می کرد تا مردم را نجات دهد و پاسخی باشد به آن میل طبیعی انسان ها به منجی و به یک تکیهگاهی که بشود در شرایط سخت و بحرانی به آن مراجعه کرد. تعریف ما از ابر قهرمان این است که آنها قدرت و توانایی خود را به واسطه توسل به اولیای الهی دریافت میکنند و در طول اراده و قدرت الهی عمل میکنند و نه در عرض آنها و جایگزین کسی نیستند. آرخی تایپ ها و کهن الگوهای ما که در تاریخ به صورت واقعی بوده و داستان نیستند، باید مجددا بازتعریف شوند.
در غرب، در دوره مدرنیته و پست مدرنیته که خدا، معنویت و تعریف دین موضوعیت نداشت، ابر قهرمان ها توانستند با وام گرفتن از کهن الگوهای خود، میل طبیعی انسانها به منجی را نشان دهند. آنها معتقد بودند آیندهای خواهد آمد که در آن یک ابر قهرمان با این بیعدالتیها و ظلمها مقابله و آنها را درمان خواهد کرد. در نگاه ما نیز ابر قهرمانها کسانی هستند که بستر را برای آمدن منجی اصلی آماده میکنند و تا موقعی که این بستر آماده نشود، ظهوری رخ نخواهد داد.
صفحه مرتبط با برنامه در سایت امتداد
برای تماشای کامل برنامه کلیک کنید