من به وزیر ارتباطات پیام دادم
البته امروز به واسطه دسترسی که نوجوانان به انواع محتواها در شبکههای اجتماعی دارند، قطعا دیدگاهی که نسبت به زمان نوجوانی ما داشتند متفاوتتر است. در مخیله هیچکدام از هم دورهایهای من نمیگنجید که روزی بتوانیم مستقیم به وزیر ارتباطات در شبکههای اجتماعی پیام دهیم و از وضعیت نت شکایت کنیم.
زمان ما دیدن مدیر مدرسه خود رویا بود چه برسد به وزیر ارتباطات! این هم قطعا به واسطه وضعیتی است که جامعهشناسان آن را جامعهپذیری نام گذاشتهاند؛ همین دوستانی که امروز میگویند نوجوانان جامعهپذیرتر نسبت به گذشته شدهاند. حال با این نظر این شاعبه پیش میآید که مگر ما دهه هفتادیها در زمان نوجوانی خود جامعهپذیر نبودیم؟
احتمالا نبودیم و این از محتواهایی که ما در آن سالها میدیدیم کاملا واضح است. نسل ما با خانه مادربزرگه بزرگ شده است. مجموعهای که قطعا با دیدنش جامعهپذیر بودن که هیچ تبدیل به جامعهگریز هم میشدیم. با دیدن قیافه مادربزرگ و هاپوکومان خود من ساعتها از ترس داخل اتاقم پنهان میشدم. یا مثلا با دیدن هایدی آن هم در کوهستانی که به زور چند انسان در آن پیدا میکردیم توقع داشتیم که یاد بگیریم چگونه در جامعه حضور پیدا کنیم.
درست است که ما جامعهپذیر نشدیم اما حداقل ارتباطمان با جامعه، واقعیتر از نوجوان امروز بود. نوجوان امروز با وجود حضورش در شبکههای اجتماعی یا دیدن محتواهایی که همگی میگویند ای نوجوان برو در دل جامعه و خودت را ثابت کن، اما در توهمی از حضور در جامعه به سر میبرد.
زیرا تنها به وسیله یک دستگاه ارتباطی همچون گوشی همراه خود و اپلیکیشنهای فضای مجازی در جامعه حضور دارد. آن هم نه جامعه واقعی بلکه جامعه مجازی! دقیقا مثل انیمه «بل» ساخته هوسودا یا انیمیشن «ران اشتباه رفته است» که نشان میدهند نوجوان امروزی چگونه بر تکنولوژی چیره یا بهتر بگویم تکنولوژی بر او چیره شده است.
خلاصه که ما دهه هفتادیها با گریز از جامعه بزرگ شدیم. اما نوجوانان امروزی مثل ما نیستند بلکه آنها واقعا در بطن جامعه حضور دارند، منتهی تنها تفاوت ما این است که قبلا وزیر ارتباطات در شبکههای اجتماعی صفحه نداشت و امروز دارد.
- ۰۲/۰۴/۰۱